تبليغاتX
حکمت

حکمت

آمدي جانا، امّا حالا چرا؟!

كشكول13

اون‌هايي كه سِني فرا چهل و پنج ساله دارند دهه‌ي اول انقلاب را به ياد بياورند و احتمالاً به ياد دارند! در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران قبل از اصلاح آن(سال 1368)، نخست وزير مسؤوليت اجرايي كشور را به عهده داشت و رئيس جمهور به عنوان رئيس دولت به جز مسؤوليت‌هاي تشريفاتي و معرفي نخست وزير به مجلس، مسؤوليت مهم ديگري نداشت واكثر وظايف رئيس جمهور در قانون اساسي فعلي و جاري به عهده‌ي نخست وزير بود.

بعد از جريان بني‌صدر(رئيس جمهور خائن و معزول و فراري) و نيز بعد از شهادت شهيدان رجايي و باهنر(رئيس جمهور و نخست وزير) كه فقط حدود دو ماه مسؤوليت فوق را به عهده داشتند، حضرت آيت ا... خامنه‌اي(رهبر معظم انقلاب) به رياست جمهوري انتخاب گرديد و اين بزرگوار، آقاي مير حسين موسوي را(كه در دولت‌هاي شهيدان رجايي و باهنر پست وزير امور خارجه را به عهده داشتند ودر ضمن عضو شوراي مركزي حزب جمهوري و سر دبير روزنامه‌ي جمهوري اسلامي نيز بودند) را به عنوان نخست وزير به مجلس معرفي كرد و مجلس اول هم به ايشان رأي اعتماد داد.

جناب موسوي در دو دوره‌ي رياست جمهوري مقام معظم رهبري و در زمان حيات امام راحل(ره) مسؤوليت نخست وزيري و رئيسُ الوزرا را به عهده داشتند كه البته به جز اندي سال بقيه در دوران دفاع مقدس سپري گرديد در آن دوران خاص علي‌رغم جنگ تحميلي و تحريم‌هاي بين‌المللي و توطئه‌هاي نفاق داخلي عليه انقلاب و كشور، سايه‌ي حيات امام راحل(ره) بر سر همه به گونه‌اي بود كه اثرات تخريبي و ناگوار معضلات و منيت‌هاي دنيا طلبان در برابر عظمتش رنگ مي‌باخت. لذا جناب مير حسين موسوي علاوه بر حمايت‌هاي قانوني رئيس جمهور وقت و مجالس اول و دوم و سوم پشتيباني‌هاي معنوي بنيان‌گذار جمهوري اسلامي را نيز همراه داشت به همين جهت نخست وزير در برابر جريان ليبراليست‌ها به ويژه نهضت آزادي و حملات سياسي مرحوم مهدي بازرگان و طرفداران ايشان و نيز بهانه گيري‌هاي گروهي اندك در روزنامه‌ي رسالت آن روز به مديريت آيت ا... آذري قمي، توانست امور كشور را در بستري قابل قبول هدايت كند.

با رحلت امام خميني(ره) و آغاز رهبري آيت ا... خامنه‌اي و همزمان تغيير و اصلاح قانون اساسي، در يازدهمين انتخابات سراسري بعد از انقلاب، آيت ا... هاشمي رفسنجاني(كه تقريباً رقيب مطرح در مقابلش نبود) به رياست جمهوري كشور با مسؤوليت گسترده‌ي جديد بدون نخست وزير، برگزيده شد(پنجمين انتخاب رئيس جمهوري) و با شعار سازندگي، امور كشور را به عهده گرفت و دكتر حسن حبيبي را به عنوان معاون اول خود منصوب كرد. از اين تاريخ به بعد مير حسين موسوي با حكم رؤساي جمهور وقت(هاشمي و خاتمي) و به مدت 16 سال به مشاورت رئيس جمهور منصوب گرديد اما عملاً در مُحاق سياسي به سر مي‌برد! و در وقايع اتفاقيه‌ي دوران 16 ساله‌ي سازندگي و اصلاحات هيچ اظهار نظري از ايشان شنيده نشد!

در دوران حاكميت كارگزاران سازندگي، سياست اقتصادي كشور تحت عنوان تعديل دچار بحران‌هايي شد! قله‌هاي ثروت در برابر چاه‌هاي فقر ايجاد گرديد! كسب ثروت از هر طريقي جايگزين خدمت رساني گرديد! ايجاد جاذبه‌هاي اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي در شهرهاي بزرگ و ظهور طبقه‌هاي جديد ثروت باعث رشد سريع و بادكنكي آن‌ها گرديد و همانند قبل از انقلاب، سيل مهاجرت از روستا و بخش و شهرهاي كوچك به سمت مركز كشور و مراكز استان‌ها سرازير شد. برخلاف كشور چين كه بعد از پروستريكاي شوروي با حفظ فرهنگ گذشته‌ي مصرف، به اقتصاد آزادش در جهت توليد و صادرات به بالاترين رشد رسيد، در ايران بعد از جنگ حاكميت تكنوكرات‌هاي غرب گرا بر دستگاه‌هاي اقتصادي باعث گرديد فرمول و نسخه‌هاي بانك جهاني به منظور دريافت تسهيلات وام از دول اروپايي در كشور پياده شود! كه بدهكاري سنگين ارزي يكي از پيامدهاي آن بود! با ورود نظام اقتصادي غربي و رشد و ولع مصرف به همراه خود فرهنگ و آداب مادي گرايانه(پول، پست و مقام، اختلاس، سوء استفاده‌هاي موقعيتي، مصرف گرايي بدون حساب و كتاب و...) رواج يافت! ارزش‌هاي ايثار و شهادت و قناعت و ساده زيستي و عدالت خواهي و علم محوري و خدمت رساني به حواشي رانده شد و مورد بي‌مهري قرار گرفت! در تمام اين مدت جناب ميرحسين موسوي احساس خطر نكردند و اظهار نظري نفرمودند و حتي در انتخابات دوره‌ي ششم رياست جمهور كانديدا نشدند و جناب هاشمي رفسنجاني مجدداً وبدون  رقيب قابلي براي دومين بار به رياست جمهوري انتخاب گرديدند. روند فوق با شدت بيشتري ادامه يافت. ظهور روزنامه و مجلات زرد همچون روزنامه‌ي همشهري( كه با بودجه شهرداري تهران و با نرخ پايين‌تر از روزنامه‌هاي ديگر منتشر شد) رويكرد فرهنگي جديدي با مشي مادي گرايانه(سكولار) را رونق بخشيد!

ابتذال فرهنگي به منظور فشار بر نهادهاي فرهنگي و مذهبي كشور براي تغيير رويه‌ي انقلاب و ارزشي آغاز گرديد! در اين زمان رهبر معظم انقلاب در خصوص هجمه‌ي فرهنگي هشدار دادند اما متأسفانه مسؤولان وقت و خواص به آن‌ها توجهي ننمودند! صفحات روزنامه‌هاي آن زمان را ورق بزنيد، مصاحبه‌ها، تحليل‌ها، گزارش‌ها، تبليغات رنگين آن‌ها را مرور نماييد! تا خيلي چيزها دستگيرتان شود!!!

انتخابات جمهوري هفتم آغاز شد. ارزش گرايان به انتظار نشستند اما ميرحسين موسوي احساس خطر نكرد و وارد صحنه نشد! كارگزاران كه فهميده بودند چه دسته گل‌هايي به آب داده‌اند به كمك تيم چپ‌هاي مخفي شده در نهاد رياست جمهوري(امثال موسوي خوئيني، حجاريان، بهزاد نبوي و...) جريان دوم خرداد را به نفع خاتمي هدايت كردند و به نتيجه رساندند! اكثريت دولت مردان حزب كارگزاران و تيم مورد حمايت آيت ا... هاشمي در منظر جامعه و مردم خود را محافظه كار و طرفدار ناطق نوري و مدافع وضع موجود نشان مي‌دادند اما در خفا و در اصل براي پيروزي جناب آقاي خاتمي فعاليت مي‌كردند! لذا قاطبه‌ي مردم كه از روند جاري آن روز كشور به ستوه آمده بودند مجذوب شعار زيباي اصلاحات خاتمي شدند و به اميد اصلاح رويه‌ي گذشته به ايشان اقبال نموده و با رأي بالا جناب خاتمي را انتخاب كردند و در فرداي شروع دولت اصلاحات سمت و سوي نظام اقتصادي گذشته(همان روش تعديل) هيچ تغييري نكرد و درِ اقتصاد، همچنان بر پاشنه‌ي گذشته و تيم اقتصادي كارگزاران با شدت بيشتري چرخيد! فاصله‌ي دهك‌هاي اقتصادي بيشتر شد اكثريت مديران و دولت مردان آقاي هاشمي با يك جابجايي و پس و پيش شدن در دولت خاتمي به كار گرفته شدند! علاوه بر قوز اقتصادي، قوز ناموزون فرهنگي و سياسي هم بر پشت انقلاب اضافه گرديد! برخي دولت مردان اصلاحاتي(همچون عطاء ا... مهاجراني) علناً اظهار مي‌داشتند دوم خرداد پيامش فرهنگي و سياسي بود و مردم خواستار تغييرات اقتصادي و رفع مشكلات فقر و بيكاري و شكاف طبقاتي نبودند! بلكه مردم خواستار توسعه و گسترش آزادي‌هاي فردي، و سينمايي و مطبوعاتي و رفتاري هستند! در اين دوران، ارزش‌هاي ديني و انقلابي نه تنها مورد غفلت قرار گرفت بلكه براي نابودي و حذف آن‌ها تلاش‌هايي صورت گرفت! عوامل نفوذي بيگانگان در برخي دستگاه‌ها نفوذ كردند! وزارت اطلاعات با توطئه‌ي مشكوك قتل‌هاي زنجيره‌اي بدنام جلوه داده شد! ارزش‌ها به سُخريه گرفتند! زيارت عاشورا و فرهنگ عاشورايي خشونت طلبي ناميدند! افكار امام راحل(ره) را به موزه سپردند، وادادگي و خود باختگي را بدانجا رساندند كه اظهار داشتند براي پيشرفت و توسعه‌ي كشور بايد سلطه‌ي جهاني امپرياليزم را قبول و از آن تبعيت كرد! امكانات مالي و بانكي و اقتصادي، جولانگاه مديران پول‌پرست و شكم‌پرست و مختلس گرديد! شهرام جزايري‌ها رشد و ظهور يافتند ليبرال‌ها و كمونيست‌‌ها و ملي نماهاي بيگانه پرست حق شهروندي درجه يك يافتند در مقابل انقلابيون وزجر كشيدگان در انزوا نگه داشته شده حتي در اظهار نظر هم مورد تنگنا قرار گرفتند!!! بودجه‌ي فرهنگي كشور در يَد فيلم‌سازان و روزنامه‌نگاران بيگانه پرست و دلدادگان غربي صرف گرديد! بر اثر نشاني‌هاي غلط، برخي تشكل‌هاي دانشجويي كه زماني در خط مقدم مبارزه با امپرياليزيست‌ها قرار داشتند به دست افرادي قرار گرفت كه نقش پياده نظام آمريكا و غرب عمل مي‌كردند و آشوب‌هايي همچون 23 تير دانشگاه تهران را اجرا كردند! و آش آن چنان شور گرديد كه صداي رئيس جمهور اصلاحات را هم درآورد در نتيجه او را از قطار اصلاحات پياده كردند! مسافرين برلين، ارزش‌هاي انقلاب اسلامي ايران را در كنفرانس برلين و در كنار سبزهاي نازيست و نژادپرست آلماني به حراج گذاشتند! و... در اين مدت جناب مير حسين موسوي احساس خطر نكردند؟! چرا؟!

باز هم در انتخابات جمهور هشتم همانند جمهورهاي قبل شركت نكردند تا همانند جمهور هفتم اين بار جناب خاتمي بدون رقيبي سرسخت براي دومين بار پيروز ميدان انتخابات باشد و شد. تا اصلاح طلبان همچنان بر اريكه‌ي قدرت بمانند!! روابط خارجي ايران به چنان انفعالي رسيد كه در وقايع جهاني و منطقه‌ي خاورميانه و قفقاز، اتفاقات را پذيرفتند و قبول كردند! در مسأله‌ي ملي هسته‌اي كوتاه آمدند و تسليم باج خواهي و تهديدات بيگانگان شدند و تعليق را پذيرفتند!

حمله‌ي آمريكا به افغانستان و عراق و دخالت مستقيم غرب و آمريكا در جنبش‌هاي نمايشي مخملين كشورهاي شمالي كه در آن زمان رخ مي‌نمود همه را پذيرفتند و حتي برخي از اصلاح‌طلبان پيشنهاد همكاري با آمريكا را دادند!!

و اين‌ها همه به بهانه‌ي دور نگه داشتن ايران از تنش‌هاي خارجي(تحت عنوان تنش زدايي) انجام مي‌گرفت اما در پرتوي آن امنيت ادعايي چند درصد مشكلات اقتصادي و بيكاري و معيشتي و اجتماعي و امنيتي مردم حل گرديد؟! سرعت رشد علمي و اقتصادي چقدر بود؟! بالاخره در اين مدت جناب مير حسين موسوي كجا تشريف داشتند؟!

در انتخابات جمهور نهم، چرا جناب موسوي احساس خطر نكردند؟! البته چرا احساس خطر كردند اما در مرحله‌ي دوم كه بين احمدي نژاد و جناب آيت ا... رفسنجاني رقابت بر قرار گرديد وارد صحنه شده و رسماً از آقاي هاشمي حمايت كردند!! اكنون بي‌جهت نيست، در دوره‌ي دهم انتخابات جمهور كه جناب مير حسين موسوي احساس خطر كرده و وارد گود شده‌اند مورد حمايت معنوي شخص جناب هاشمي رفسنجاني و نيز حمايت همه‌ جانبه‌ي كارگزاران و اصلاح طلبان و جناب خاتمي قرار گرفته‌اند!!

لذا بايد از جناب مير حسين موسوي، نخست وزير انقلابي و ارزشي دوران دفاع مقدس كه جلسه‌ي كابينه‌ي خود را با قرائت فرازهايي از نهج‌البلاغه‌ي مولا علي(ع) مي‌آغازيدند، سؤال كرد شما كه در دوران طلايي 16 ساله‌ي حاكميت احزاب كارگزار و مشاركت و مجاهدين انقلاب و ساير احزاب اصلاح طلب، ارزش گرايان انقلابي را تنها گذاشتيد:

آمدي جانا، اما حالا چرا؟!!

ان‌شاءا... در شماره‌هاي آينده باز هم هيزم تنور انتخابات خواهم بود البته.....!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 21:58  توسط علی‌اکبر فرشته‌حكمت  | 

اصلاح الگوي مصرف را در خيابون اميركبير ملاحظه فرماييد!

كشكول14

تعارف نكنيم! شعار ندهيم يا كم شعار بدهيم! در مقابل بيشتر به عمل بپردازيم، الگوي مصرف چيز خيلي خوبي است! دولت‌يان بيشتر عمل كنيد! نان، آب، انرژي، شكر، روغن و... چه و چه!! چقدر حرف‌هاي قشنگ وتكراري بر سر درِ مدارس، ورودي شهر، بر سينه‌ي ميادين و تقاطع‌ها، روي بَنِر، تا دلت بخواد، شعار اصلاح الگوي مصرف مي‌نويسيم و مي‌آويزيم! كه چي بشه؟! وظيفه‌ همين است؟! لطف فرماييد اگه در اين خصوص احساس مسؤوليت نمي‌كنيد؟! يا استعداد درك و عمل را نداريد؟! يا جرأت و جُربزه و توانش را در خود نمي‌يابيد؟!

قضيه را لوث و خودتون را لوس نكنيد! ديگران را هم به زحمت نيندازيد! اصلاح الگوي مصرف يعني در عمل و اجرا و به طور شفاف نشان دهيد كه مي‌خواهيد و في‌الحال داريد برنامه‌ي اصلاح را در امور جاري و كاري و زندگي شخصي و اداري و عمومي، پياده مي‌كنيد. با من همراه شويد تا نمونه و مصداقي از اصلاح الگوي مصرف را نشانتان دهم و معرفي كنم تا ببينيم كدام مسؤول ذيربط به رگ غيرتش مي‌خورد و وارد گود مي‌شود و قضيه را پي خواهد گرفت!! لذا همين امروز راهي خيابون امير كبير شويد(حد فاصل تقاطع قدمگاه تا تپه‌ي شادي)‌، نانوايي را مشاهده خواهيد نمود مثل همه‌ي خبازي‌هاي ديگر، اما خروجي و محصولش با بقيه از زمين تا آسمون توفير دارد!

- مشتري‌هاش دو سه ساعت قبل از شروع پخت، مشتاقانه در صف انتظار مي‌نشينند! براي چي؟!

- مدير خبازي براي نشستن مشتري‌ها، در صف نيم‌كت‌هايي تعبيه كرده است، اقدامي كه در هيچ نانوايي مشاهده نمي‌شود!(اكرام مشتري)

- رعايت نوبت، تميز بودن محيط، سرعت رواج مشتري(علي رغم شلوغي زياد)، عدم فروش زير ميزي نان، چهره‌ي رضايت‌مند مشتري‌ها

- زير منبر اين خبازي از ذرات نان خشك شده و پِرزه و پودر شده، اثري نيست، نان فطير يا داراي حاشيه‌ي خميري اصلاً و ابداً! ضخامت نان در همه‌ي سطوح يكسان و يكنواخت و همگن است! امتحان كنيد همين امروز اين نان را ابتياع فرماييد!

- ظاهر نون اين خبازي از نون خبازي‌هاي ديگر بزرگ تر به نظر مي‌آيد اما بنا به گفته‌ي مدير نانوايي، ده گرم سبك‌تر از نان‌هاي لواش مرسوم است!

- آقاي مؤمن‌زاده(مالك و مدير خوش ذوق خبازي) اظهار داشت كه طراحي و تنظيم شعله‌ي داخلي تنور را خودش انجام داده است لذا به گونه‌اي پخت را مديريت مي‌كند كه نان نمي‌سوزد و در ضمن خميري هم نمي‌ماند، تبخير آب خمير به گونه‌اي انجام مي‌گيرد كه حجم نان بزرگ‌تر مي‌ماند.

- نوار خمير يكنواخت و همگن از دستگاه خارج مي‌شود توسط شاطر نانوايي بر روي صفحه‌ي شلجمي و هلالي نون‌انداز از جنس پارچه( به نام جُله يا نماوند و...) قرار مي‌گيرد و جناب شاطر آن را محكم بر روي تابه‌ي تنور مي‌چسباند يكي از رموز پخت مناسب نان همين اقدام است.

- كارگر خمير گير اين خبازي در هر نوبت(حداقل يك ساعت) زودتر از خبازي‌هاي ديگر در محل كارگاهش ظاهر مي‌شود. لذا مديريت خمير در اين نانوايي چيز ديگري است!

- آرد در دستگاه خمير كُني اين خبازي آن قدر چرخ مي‌خورد تا خميري همگن و ورآمده ايجاد شود. به اين خمير، مُخمر اضافه مي‌شود، خمير ايجاد شده چندين ساعت مي‌ماند تا تخمير طبيعي(خمير تُرش) در آن صورت گيرد. همه‌ي اين‌كارها با مديريت خوب و صبر و حوصله انجام مي‌شود.

- نان تهيه شده از اين نانوايي داراي طعم و رنگ و مزه دل‌پذير و متفاوت از ساير خبازي‌هاست. زمان ماندگاري اين نان بدون كفك زدگي طولاني‌تر است. حتماً يكبار اين نان را خريده و امتحان كنيد!

- مدير نانوايي ادعا مي‌كند(و براي ادعاي خود دليل مي‌آورد و حاضر است ادعاي خود را با عمل اثبات كند) اگر مسؤولان با او همكاري به عمل آورند و اجازه دهند در مقابل افزايش چند گرم خمير نان، قيمتش نيز حدود پنج تا ده تومان بيشتر شود، ناني تهيه كرده و مي‌پزد كه بعد از هفت روز كيفيت آن تغييري حاصل نشود(مثل نان قديم قديما)! راستي چرا مسؤولان با ايشان همكاري نمي‌كنند؟!!

- همين خبازي مي‌گويد اگر اجازه دهند با آرد بدون يارانه(آرد با قيمت آزاد بازار) ناني با كيفيت عالي مي‌پزد كه قيمت هر قرص آن بين هشتاد تا نود تومان خواهد بود.

- مسؤولان محترم ذيربط(فرمانداري، اداره‌ي بازرگاني، شوراي آرد و نان، بهداشت، جهاد كشاورزي و...) براي اجراي عملي شعار امسال، يك روز در اين كارگاه خبازي حضور يابند ودر محضر مردم و نماينده‌ي رسانه‌ها، مدير و كارگران زحمت‌كش و خوش ذوق و مبتكر آن‌جا را تشويق كنيد تا براي بقيه‌ي خبازي‌ها عبرت و براي اين بندگون خدا دل‌گرمي براي ادامه‌ي كار باشد.

- مسؤولان گرامي، يك كارگاه آموزشي ترتيب دهيد و از مدير اين نانوايي بخواهيد تا تجربياتش را در اختيار ديگر خبازي‌ها قرار دهد و آن‌ها را آموزش دهد.

- نانوايي‌هاي ديگر را تشويق و ترغيب و ياري و مجبور كنيد تا راه و روش و دستگاه اين خبازي را اجرا كنند.

- باور كنيد، نجربه‌ي مديران نانوايي و چنين تجربياتي گرانسنگ است! ابتكار در همه‌ي زمينه‌ها باعث پيشرفت و قابل تقدير است. آخه اين بنده‌ي خدا هم در حرفه و كارگاه خود يك مبتكر است. اين استعدادها و تجربه‌ها را دست كم نگيريد و رها نكيند كه هدر مي‌رود يا به شهر و ديار ديگري مهاجرت خواهند كرد!

- قسمت اعظم فرايند تهيه‌ي نان در اين خبازي(از خمير آماده شده تا خمير پهن و نواري شكل) توسط يك دستگاه كم حجم و بدون دخالت و تماس دست و بدون آلايش مسير خود راطي مي‌كند.

- تنوع مشتري‌هاي اين نانوايي‌ قابل تأمل است!! از همه‌ي نقاط شهر و روستاهاي دور و نزديك براي خريد نان به اين خبازي مراجعه كرده و زحمت راه و مشقات نشستن در صف طولاني را برخود آسان مي‌دارند! چرا كه معتقدند براي تهيه‌ي نان با كيفيت، پرداخت تاوانش مي‌ارزد!

- منتظر اقدام‌تان خواهيم ماند!! اي مســـؤوووو......ل..ي ي ي.......ن!!!!

+ نوشته شده در  جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 11:49  توسط علی‌اکبر فرشته‌حكمت  | 

روز (1+12) بِدَر

اگر اشتباه نكنم اواخر دهه‌ي چهل بود كه شهرداري كازرون آن زمان براي اولين بار و به منظور نشاني دار كردن اماكن مسكوني و تجاري، اقدام به پلاك كوبي بر سر در، آن‌ها كرد. آن پلاك‌هاي فلزي و مربعي شكل درهركوچه‌اي براساس شماره‌هاي پلكاني نصب شده بود. كنجكاوي و بازي گوشي كودكانه ما را بر آن مي‌داشت تا هنگام تردد در كوچه‌ها، شماره‌ها را پي‌گيريم. در تمام موارد مشاهده مي‌نموديم كه بعد از شماره‌ي دوازده(12)، عدد سيزده وجود ندارد! و به جاي آن عبارت(1+12) بر روي پلاك حك كرده بودند!(آثار برخي از آن پلاك‌ها بر سر در منازل قديمي هنوز هم باقيمانده است) علت حذف اين عدد طبيعي رياضي و بي‌گناه را از بزرگ‌ترها جويا مي‌شديم كه چرا به اصطلاه امروزي‌ها، يك موسسه‌ي رسمي دولتي به نام شهرداري به جاي عدد سيزده عبارت جمع را مي‌نويسد؟! برخي اوقات هم به شوخي مي‌گفتيم چرا عبارت‌هاي ديگري مثل (1-14) يا (2+11) و.... نمي‌نويسند؟! بزرگ‌ترها پاسخ مي‌دادند كه عدد سيزده نحس است! و اگر بر سر در منزلي بنشيند و يا اين شماره بر پيشاني هر فرد بدشانسي بخورد، برايش شگون ندارد و نحوست اين عدد او را فرا مي‌گيرد و بدبياري واتفاقات ناگواري نصيبش مي‌گردد!! كمي كه بزرگتر شديم و اخبار و حوادث روزگار را مي‌نيوشيديم و مي‌ديديم، متوجه شديم كه انگار اين تصور باطل در خصوص عدد سيزده، ظاهراً جهاني و احتمالاً غربي و از نوع عادات و رسوم و فرهنگ وارداتي به كشور بوده است كه نحوستش دامنگير خوش باوران جامعه‌ي ما هم گرديده است! و به طور رسمي، كارگزاران دولتي هم(مثل شهرداري‌ها) آن را در ذهن مردم القا مي‌نمودند!!

لذا بر مبناي همين باور به هر وجه مِنَ الوُجوهي از عدد سيزده فرار مي‌كردند! و اولين سيزده سال نو(كه سيزده بِدَرَش مي‌خواندند) را بر خود فرض مي‌دانستند كه با خارج شدن از خانه و آبادي و شهر، اين نحوست را بيرون ببرند و تا آخر سال از شرش راحت شوند و بقيه‌ي روزهاي سال در امن و امان زندگي كنند! و جالب اين كه برخي مردم اين باور عوام زدگي را به ماه قمري هم كشانده بودند و مي‌گفتند سيزده ماه صفر به شدت نحس است و در اين روز هيچ كاري نبايست انجام داد چرا كه ممكن است اتفاق ناگواري رُخ دهد! و پناه بر خدا اگر در اين روز بر حسب اتفاق، نيز حادثه‌اي رُخ مي‌نمود!!

نگارنده در خصوص روز سيزده نوروز و قدمت و اصالت تاريخي آن سندي و نوشته‌اي در كتابي و فرهنگستاني مشاهده ننموده‌ام لذا اگر فردي اطلاعات تاريخي و باستاني در اين خصوص سراغ داد نشاني و سندش را به ما بنماياند و حقير را مطلع فرمايد تا دعايشان كنم!

القصه، از انقلاب به اين طرف و به علت اثرات فرهنگي نهضت اسلامي بر آداب و رفتار آحاد جامعه، تا اندازه‌اي باور نحوست عدد سيزده به محاق رفت. اگر چه هنوز زمينه‌هاي تجديد آن تصور غلط وجود دراد! كه يكي از آثار آن هر ساله در روز سيزده نوروز نمايان است به گونه‌اي كه همه بر خود فرض و لازم مي‌دانند از شهر خارج شده و در بيابان‌هاي اطراف، اطراق كنند و با اين كه دستگاه‌هاي اثرگذار فرهنگي كشور همچون صدا و سيما اصرار دارند اين روز را به نام روز طبيعت در اذهان مردم جا اندازند( كه صد البته كاري بجا و نيكو و لازم است) اما مشاهده مي‌گردد وجوب خارج شدن در اين روز دلالت بر تصور خاصي در باور اغلب مردم دارد وگرنه چرا براي خارج شدن از شهر و ديار و پناه بردن به دامان طبيعت، روزهاي ديگر نوروز را انتخاب نمي‌كنند؟!

سابق بر اين مردم با پاي پياده و برخي با چهارپايان باربَر به دشت و دَمَن و طبيعت نزديك اطراف شهر مانند اطراف شيخ امين‌الدين و سيد عبدا... و بي‌‌بي شيرين و فتح‌ابوالفتح و سيدابوالحسين و باغات و تپه‌هاي اطراف شهر مي‌رفتند و به اصطلاح سيزده‌شان را بِدَر مي ‌كردند اما امروزه كه تعداد وسايل نقليه‌ي موتوري سبك و سنگين قريب به تعداد جمعيت كشور شده است و همه هم اصرار دارند در اين روز از خانه و كاشانه بِدَر شوند و همراه وسيله‌ي نقليه‌شان(اتوبوس و تريلر و تراكتور و كاميون‌هاي بزرگ و كوچك و سواري‌هاي متنوع) را بيرون ببرند تا نحسي اين روز را از سر خود و وسايل نقليه‌هايشون حداقل براي يك سال بيرون كرده باشند!!

حال تصورش را بفرماييد كه اين همه جمعيت كشور به همراه انواع وسايل ماشيني سبك و سنگين در نيمه روزي محدود، راهي طبيعت (آن هم جنگل و مراتع و...) شوند! حتي اگر همه‌ي آن‌ها توجيه باشند و نكات زيست محيطي را رعايت كنند(كه نمي‌كنند!) چه بلايي و آسيبي بر سر زيست گاه‌هاي كشور وارد مي‌كنند و وارد كرده‌اند!!!

نگارنده معتقد است فرهيختگان و دلسوزان جامعه، به ويژه طبيعت دوستان بايد دست به كار شده اقدامي فرهنگي انجام دهند تا اولاً تصور نحوست عدد سيزده و روز سيزده در اذهان ضعيف و نهايتاً از بين برود. ثانياً باكم رنگ شدن اين باور ، به جاي سرازير شدن سيلابي مردم در يك روز معين به سمت طبيعت، روزهاي ديگري وبا جمعيت‌هاي كوچكتري راهي تفرجگاه‌هاي طبيعي  خواهند گرديد و در نتيجه اثرات تخريبي آن كاهش مي‌يابد.

همه‌ي عاقلان مي‌دانند كه آسيب‌هاي وارده به طبيعت توسط ما انسان‌ها و شهروندان، جدي و خطرناك است و سال‌هاست توسط آگاهان، آژير خطر نواخته شده است! لذا به تعبير قرآن مجيد:«خداوند سرنوشت هيچ ملتي را دگرگون نمي‌كند الّا اين كه خودشان تغيير يابند.»

+ نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت 21:37  توسط علی‌اکبر فرشته‌حكمت  | 

جلوي يك، هر چه دِلِت مي‌خوادصفر بذارتا به پايان.....!!!

كشكول12

چند سال قبل، عصر يك روز تابستان براي تمدُّد اعصاب و تفرّج روان و دور شدن از غوغاي شهر از طريق جاده‌ي روستاي گلستان(كاسكان) راهي كوپايه‌هاي جنوبي شهر شده بوديم. بر طبق روال عادت نابهنجار برخي هم شهريان كه زباله‌هاي خود را در هر كوي وبرزن و من جمله مدخل جاده‌هاي اطراف شهر رها مي‌كنند در ابتداي حاشيه‌ي جاده‌ي اين روستا هم فراوان كيسه‌هاي زباله تلمبار بود(والبته هنوز هم هست!) حس كنجكاوي، مرا واداشت تا از نزديك برخي بسته‌هاي زباله را وارسي كردم! صحنه‌اي مشاهده نمودم كه بيانش قطعاً دل و دماغ هر شنونده‌اي را همچون نگارنده سخت افسرده خواهد كرد.

باري، در مكان مزبور كيسه(گوني) بزرگ پر از كباب كوبيده پخته شده را ديدم كه سالم و دست نخورده، دور ريخته شده بود! محتملاً اون همه كباب سرخ شده، تتمه‌ي شام يا نهار يك سفره‌ي ميهماني ناقابل و درويشانه(اصطلاحي كه متأسفانه در ميهماني‌ها بكار مي‌بريم!) جشن عروسي، حنابندان، سور زيارتي تولد‌ي يك بنده خدايي بوده باشد كه چون فضاي نگهداري چنين حجمي از زباله‌ي اضافي سفره را نداشته است آن را بر مركب شخصي خود حمل كرده و در اين جا رها كرده تا جانوران موذي بيابان از غذاهاي مازاد بر تعداد و دهان مدعوين، شكمي به عزا درآورند! البته از ميزان چلو پلوي اضافه و ته مانده‌ي ظروف غذا و ميو‌جات و سبزيجات و شيريني‌جات و نوشابه و تنقلات ميهمانان معزز كه در كيسه‌هاي متعدد ديگري حمل و راهي زباله‌داني‌ها شده! همگان با‌خبرند!!!

اگر اين مشاهده، نمونه‌اي از صدها مورد اسراف و تبذير در زندگي روزمره جامعه و مردم( از همه‌ي اقشار و طيف‌ها و دهك‌هاي شناخته شده) كشور بدانيم و قبول داشته باشيم به اهميت بيان سال جاري به نام«سال اصلاح الگوي مصرف» پي مي‌بريم.

بياييم. تابلوي واقعيت‌هاي جامعه را مقابل ديدگان‌مان قرار داده و تعدد مصاديق اسراف را ببينيم و خطرات و زيان‌هاي ناشي از آن را ارزيابي كرده و بر اصلاح رويه‌ي خانمان برانداز اسراف پاي فشاريم. اگر به مفاهيم ديني و ارزشي اسلام و تشيع و ادبيات و فرهنگ ايران زمين دقت كنيم متوجه خواهيم گرديد كه اين گونه اسراف كاري‌ها در فرهنگ و زندگي ما اصالت نداشته و ندارد و به نظر مي‌آيد علل اين ناهنجاري در روحيه و آداب اجتماعي مردم كشور را بايد در متأخرين و تاريخ پنجاه ساله‌ي اخير جستجو كرد يعني زماني كه درآمد ملي نفت در كشور، جايگزين كار و تلاش و توليد گرديد! به ياد دارم اوايل انقلاب جمعي از نمايندگان اولين دوره‌ي مجلس شوراي اسلامي به كشور كوبا رفته بودند(سفرنامه به كوبا، درج شده در روزنامه‌ي اطلاعات به قلم عطاءا... مهاجراني) اولين سؤالي كه فيدل كاسترو(رهبر انقلاب و رئيس جمهور وقت كوبا) از هيأت ايراني جويا شد در خصوص مصرف گرايي در ايران بود كه رهبر كوبا گفت: انقلاب ايران با فرهنگ مصرف گرايي كه شاه ايجاد كرده، چگونه مقابله خواهد كرد؟!

قبل از انقلاب، سال 1356 در دانش سراي راهنمايي شيراز(تربيت معلم) رئيسي داشتيم(هر كه و هر چه بود، زنده يا مرده، يادش به خير) كه براي ترساندن دانشجويان از عواقب افكار و اعمال انقلابي گري، به ما مي‌گفت: اگه اتفاقي بيفتد مردم از گرسنگي تلف نمي‌شوند بلكه از كم شدن كلم پلو و قورمه سبزي(غذاهاي معروف شيرازي‌ها) جان به لب مي‌شوند!! منظورش اين بود كه مردم بر اثر عادت به مصرف شديد، تحمل شرايط و وضعيت غير معمول را ندارند!

بالاخره در راستاي همين اعتقاد، فهرستي از موارد متعدد كه به زعم نگارنده مي‌تواند مصاديق اسراف به حساب آيد ذيلاً مطرح مي‌گردد تا بابي شود براي اين كه همه‌ي دل‌سوزان و صاحب‌نظران و فرهيختگان جامعه به اين حيطه‌ي مهم اجتماعي وارد شوند و ضمن نقد موارد مطروحه، موضوعات جديدي نيز به مقوله‌ي اسراف اضافه كرده و بحث و بررسي كنند. اگر چه بر اين باورم كه ميزان اسراف درون جامعه آن چنان فراوان است كه براي توصيف شمارش آن‌ها، هر چه دِلت مي‌خواد جلوي يك، صفر بذار تا به پايان تبذيرها برسي!!

قابل ذكر اين كه تقدم و تأخر موضوعات مطرح شده دال بر رتبه‌ي درجات اهميت آن‌ها نيست و صرفاً برحسب تذكار آن‌ها در ذهن نگارنده مي‌باشد.

1- تعداد لامپ‌هاي روشنايي و وسايل گرمازا و سرمازا در ساعات و مكان‌هاي غير ضروري كه اداره‌جات مختلف و مكان‌هاي نظامي وانتظامي، دست و دل بازانه در حال مصرف انرژي(برق و سوخت) هستند قابل شمارش نيستند. نگارنده‌ قبلاً در اين خصوص، مكرر تذكر داده است اما گوش شنوا و اراده‌ي كارسازي براي ممانعت از اين اسراف كاري‌ها، مشاهده نگرديده است همين لحظه به هر اداره‌ي دولتي سر بزنيد اين وضعيت ناهنجار رؤيت مي‌شود! لذا اي مسؤولان محترم:

اي كه دستتان مي‌رسد كاري كـنـيد

پيش از آن كه از شما نيايد هيچ كار!

2- در مساجد، اماكن مقدس(امام‌زاده‌ها)، قبرستان‌ها، تعداد چراغ و وسايل برقي و گازسوز غير ضروري، قابل توجه است! اگه اداره‌ي اوقاف، هيأت امناي اين اماكن پي گير باشند از هدر رفتن مقدار زيادي انرژي جلوگيري خواهد شد.

3- در مراسم مذهبي(نذري، عزاداري، ختم اموات و...) تعداد ظروف يكبار مصرف به چند صورت مصرفانه مصرف مي‌گردد:

الف- اين ظروف دور ريخته مي‌شود و مورد باز يافت قرار نمي‌گيرد پس سرمايه‌ي ملي به هدر مي‌رود!

ب- اين ظروف در طبيعت رها گرديده و محيط زيست را خراب كرده و مي‌كند كه اين هم نوعي اسراف است.

ج- مصرف بي‌رويه و بيش از نياز(هر فردي در يك روز چند بار آب و شربت ميل مي‌كند و ظروف آن را دور مي‌ريزد!)

4- در دفتر و محل كار بزرگان جامعه و شهر، روشن بودن چراغ و وسايل گرمازا و سرمازاي غير ضروري مي‌تواند منطق الگوي مصرف را در ذهن توده‌هاي مردم و اقشار جامعه از بين ببرد.

5- تعداد لامپ‌هاي روشنايي(به ويژه از نوع پر مصرف آن) در اماكن تجاري، لا تُعد و لا تُحصي! و در اماكن درماني و مطب پزشكان نيز هم!!

6- چراغ‌هاي روشن و وسايل گرمازا و سرمازا در مراكز آموزشي(مدارس، دانشگاه‌ها، فني و حرفه‌اي و...) و اسراف در مصرف انرژي بي‌حد و حصر است!

7- تعداد چراغ‌هاي روشن و وسايل گرما زا و سرمازا در منازل، آن قدر زياد است كه انتهاي شمارش آن‌ها به فلك مي‌رسد! بخش اعظم اسراف انرژي در مناطق مسكوني، ناشي از ساختار غلط اين اماكن است مانند: زياد از حد بودن بناي منازل، وسعت زياد در و دريچه و روشنايي‌ها، عايق نداشتن پنجره‌ها و روشنايي‌ها، استاندارد و سالم نبودن وسايل برقي و گازسوز و...

8- استفاده غير ضروري از وسايل نقليه‌ي شخصي ودولتي. تا به حال شده كه رؤسا و مرئوسين ادارات بر وسايط نقليه عمومي(اتوبوس شهري و بين شهري، تاكسي‌ها، آژانس‌ها و...) سوار شده باشند؟! ما كه نديده‌ايم! شما چطور؟! تكليف ديگران هم معلوم است! جالب اين كه در ايام نوروز كله‌ي تريلرها و نيز كاميون‌ها بزرگ و كوچك در سطح شهرستان به وسايل تفريحي و ديد و بازديدهاي خانوادگي چند نفره تبديل مي‌شود! كاش يك روز نمادين هم براي سوار شدن مسؤولان بر وسايل نقليه‌ي عمومي منظور گردد.

9- استفاده از انرژي سوخت و برق در اسكلت بندي سازه‌ها به ويژه در انبوه‌سازي‌ها قابل توجه و مسرفانه است. تدبير در توليد تيرآهن و پروفيل و قطعات مورد نياز و تبديل اتصالات از حالت جوش به پيچ و مهره، مي‌تواند در كاهش مصرف انرژي ساخت و سازها چشمگير باشد!

10- تغيير روش پخت و مصرف‌ نان: ميزان هدر رفتن انرژي(سوخت و برق) در نانوايي‌ها به علت عايق نبودن تنور، وضعيت نامناسب مكانيكي نيروي محركه واجزاي انتقال حركت در دستگاه‌هاي تنور و خميركن و دستگاه‌هاي خنك كننده و تهويه- هدر رفتن بخش زيادي از نان براثر خشك شدن يا خمير بودن!

11- هدر رفتن بخش زيادي از سبزيجات و تره بار و مواد غذايي فاسد شدني توليدي در كشور: بر اثر بيكاري پنهان، افراد زيادي بر اثر نبودن شغل مناسب، با سرمايه‌اي اندك اقدام به برپايي مغازه‌هايي كوچك مي‌كنند كه حاوي انواع مواد غذايي و سبزيجات و ميوه‌جات براي فروش مي‌باشد به گونه‌اي كه گاهاً در محله‌اي محدود چندين باب مغازه‌ي هم صنف تأسيس شده است! پر واضح است كه فقدان خريدار براي اين همه مغازه باعث مي‌گردد كالاها روي دست فروشنده بماند و بالطبع خراب و فاسد شده و هدر رود.

12- ميزان هدر دهي آب شرب در جامعه، اَظهر مِن الشمس، است شلنگ آب شرب در منازل و ادارات، كاربري‌هاي متعددي دارد همچون: جارو كردن، كارواش اتومبيل‌هاي شخصي ودولتي، شستن فرش، اسباب بازي كودكان و بزرگان! براي كارهاي ضروري و روزمره هم به شكل مسرفانه‌اي صورت مي‌گيرد!

13- مصرف آب در استخر و حوض‌هاي واقع در ويلاها و باغچه‌ها و باغات شخصي و تفريحي و خانوادگي و البته برخي ادارات دولتي!

14- عدم بازيافت مواد پلاستيكي و فلزي و شيشه‌اي و كاغذي مصرفي در جامعه. با اين كه مصرف چنين كالاهاي يكبار مصرف در كشور به اوج خود رسيده و هنوز هم در حال افزايش است اما دردمندانه بايد اقرار كرد كه ممانعت از هدر رفت اين سرمايه‌هاي بزرگ ملي مورد غفلت جدي قرار گرفته است! از طرفي تفكيك اين زباله‌ها در مبادي مصرف به فرهنگ و عادت تبديل نشده و از طرف ديگر نهادي دولتي يا خصوصي كه بتواند از عهده‌ي جمع‌آوري و بازيافت آن‌ها برآيد پيدا نشده است. در توزيع چنين موردي فراوان تبليغ مي‌شود و آن همه اشتغال ايجاد شده است اما در جمع‌آوري آن‌ها اشتغالي نيست و انگار كه نه انگار!!

15- دور ريزي انواع مواد غذايي در ميهماني‌هاي منازل و در تالارهاي پذيرايي و غذاخوري‌ها. در جامعه عادت ناپسندي باب گرديده كه اگر در سفره، غذايي اضافه نشود باني آن به خِسّت و دست خشكي متهم مي‌گردد! و مورد تمسخر قرار مي‌گيرد! يا للعجب! از عوام اين تعابير شنيده شده كه تعريف مي‌كنند: فلان جشن و ميهماني، آن قدر سفره‌اش پر و پيمان بود كه كُلي غذا و ميوه و شيريني اضافه شد! فلاني الحق براي دخترش يا پسرش سنگ تموم گذاشته بود! لذا تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل! داستان گوني پر از كباب در زباله دوني از ياد نرود!!

16- ريخت و پاش و اسراف در تبليغات انتخاباتي. مديريت تبليغات در انتخابات و جلوگيري از كارهاي مسرفانه بهترين روش الگوسازي براي جامعه است چرا كه الگو شدن براي صرفه جويي، ابتدا به ساكن مي‌بايست توسط منتخبين و مسؤولان طراز اول جامعه صورت گيرد. انتخابات قبلي مجلس و شوراي شهر به يادآوريد كه چه كارهايي صورت گرفت؟!

17- مديريت آگاهانه و كارشناسانه به همراه آموزش و اطلاع رساني به موقع در كاشت و توليد محصولات كشاورزي، پارسال توليد انبوه و بيش از نياز محصول پياز آن را به كالايي كم ارزش و بي مشتري تبديل كرد و امسال سيب زميني بي بها گشت كه سيب زميني‌هاي خريداري شده توسط دولت(كه براي حمايت از كشاورزان و تثبيت قيمت آن صورت پذيرفته بود) به صورت مجاني توزيع گرديد!!!( متأسفانه همراه با تبليغات سوء)

18-0000000000000000

+ نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت 21:32  توسط علی‌اکبر فرشته‌حكمت  | 

پالان الاغ گران مي شود!!

قاقُ

پالان الاغ گران مي شود!!

روزگار قشنگي بود اون قديم ها! پالون دوزهاي (  پالان گران ) شهر كه تعدادشون هم كم نبودند براي اسب و استر و قاطر و الاغ ها زين هاي بزرگي به نام پالون ( پالان ) مي دوختند و مي ساختند. پالان گران با استفاده ا زپارچه هاي ضخيم اليافي، متناسب با شكل قوس مانند پُشت چارپايان، زين بزرگ قوس مانندي مي ساختند كه براي شكل گيري واسكلت بندي و نيز ضربه پذيري آن از برگ و ساقه ي انعطاف پذير ني زارهائئ مخصوص كه در مرداب ها و باتلاق ها من جمله تالاب پريشان سبز مي شد (ني باتلاقي) ، استفاده مي كردند. قُدماي كازروني اين ني زارها را لمبون  مي ناميدند! ني زارهاي مذكور در دهانه و بستر چشمه ي بزرگ آب گينه ( جنب روستاي پل آب گينه ) تا آبگاه پريشان به طور گسترده مي روييد. اكنون در بستر خشكيده ي چشمه ي فوق و نيز در بستر خشكيده مرداب پريشان، شاخ و برگ و ريشه ي خزان شده ني زارها كه زماني مخفي گاه و لانه ي پرندگان و خزندگان بود، به جاي مانده است كه بر حسب عادت ناپسند، طعمه ي آتش  بازي هاي كودكانه نابخرادانه ي افراد بي مسئوليت قرار گرفته و قرار مي گيرد!!!

-    قاق ي خبرنگار و مُفسر قاقْ ما معتقدند كه خشكيدن آبگاه پريشان و آتش گرفتن و آتيش زدن ني زارهاي آن ، آثار و پيامدهايي به دنبال داشته و يا خواهد داشت كه برخي ذيلاً مورد امعان نظر قرار مي گيرد.!

1- اولين آثار سوء آن همانا بي پالون شدن خر و الاغ و استرهاست ! چرا كه پوشال هاي ني مانند براي پركردن لايه هاي زين وجود ندارد!!!

2-  مچ گيري هاي سياسي، يارگيري هاي سياسي ، اتهامات سياسي و انواع سياست بازي و سياسي كاري و سياسي مالي در ذيل خشكيدن اين باتلاق صورت گرفته و در حال صورت گرفتن است.

3-  حرارت ناشي از تفتيدن بستر درياچه و نيز گرماي ناشي از آتش گرفتن بيشه ها، تنور وبلاگ نويسان و نشريات رايانه اي و اينترنتي را گرم و گرم كرده است!!

4- طبيعت دوستان و دوستان طبيعت را چنان عصباني كرده است كه مجبور شده اند در حمايت از ماهيان و فلامينگوها و سنگ پشت ها ( همان لاك پشت ها ) و ديگر حيات داران ، برپا نمايند و از يراي فقدان آن ها مراسم ختم و مرثيه سرايي و نمايشگاه عكس لاشه ها ترتيب دهند كه نگو و نپرس !!

5-  انجمن هاي حامي حيوانات و گياهان كه عينك شان فقط براي ديدن لاشه ي حيوانات تعبيه شده است ! سينه ها چاك كردند و البته حرف شان اين بود كه هيچكس به غيراز آن ها حق ندارد و نداشته كه در خصوص پريشان افاضات در و كند !!

6-  برخي از خشكيدن تالاب فوق المطرح، كمال استفاده كرده و دست به كار شدند يا شده اند تا در شاخ پريشان جاده اي احداث كنند تا علاوه بر آسان شدن تردد اهالي روستاهاي اون بَرِ آبگاه ، گردشگران داخلكي و خارجكي براي تماشاي آثار باستاني آبگاه پريشان، به اين منطقه سير و سياحت كنند و حسابي كيف ( كِف ) كنند !!

7-  تربيت بدني كه در سال هاي ماضي بنا داشت در پريشان مسابقات قايفراني راه اندازد! اكنون مي تواند يك استاديوم بزرگ فوتفال ( فوتبال ) تاسيس كند! ورزش ، ورزش است ! چه توفيري دارد؟!!

8-  ماموريت اداره ي محيط زيست كازرون تمام مي شود يا تما م شده است لذا كارمندان آن مي توانند به يك مرخصي طولاني بروند تا انشاءاله يك بارون هفت روز و هفت شب نازل گردد و دور از چشم تلمبه داران! مجدداً آبگاه پريشان ، آبدار شود!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 15:1  توسط علی‌اکبر فرشته‌حكمت  | 

گره هاي ناگشودني به سبزه هاي بهار طبيعت نزنيم !!

-اين كه طبيعت زيبا را خدا آفريده و براي بهره مندي بشر هم خلق كرده است، شكي نيست.

-اين كه خداوند مهربان بر ما كازروني ها نعمتي مضاعف بخشيده و طبيعت شهرستان مان را هميشه سبز مقرر فرموده، بايد شكرگزار باشيم.

-اين كه حق ماست در همه ي فصول، خاصه در ايام پرطراوت بهار طبيعت و به ويژه در نوروز، از آب و هوا و فضاي دل نشين اطراف مان نهايت استفاده را ببريم. هيچكس منكر نيست.

-اين كه ما ايراني ها و كازروني ها از قديم الايام در سبزه هاي اطراف به گشت و گذار و نشستن در علف زارها و مرغزارها عادت داشته ايم، همه مي دانيم. و چه خوب!!

-اينكه بر اثر پيشرفت فن آوري و برخورداري اكثر آحاد جامعه از مكنتي كه بتوانند مَركبي تهيه كنند و با آن به نقاط بيشتر و متنوع تري از طبيعت اطراف مسافرت داشته باشند، الحمدو ..... همه مي دانند.

-از اين كه به علت ازدياد جمعيت و كثرت جابجايي و شلوغي طبيعت از گذر استان ها و آلوده شدن هواي بالاي شهرها و آبادي ها، طبيعت بكر گذشته، آسيب هاي جدي و فراواني متحمل شده است، نبايد شك كرد.

-اينكه در سال جاري نزولات آسماني كمي داشته ايم، اَظهرُ مِنَ الشمس است!

لذا به همان خدايي كه طبيعت زيبا را به ما ارزاني داشته، سوگندتان مي دهيم كه از اين طبيعت مظلوم باقيمانده حراست و نگهداري و مواظبت و پاسداري كنيد. دين و باور غني ما يعني اسلام عزيز، فراوان به حفظ نباتات سفارش كرده است و فرهنگ گذشته ي باستاني ما نيز در آستانه ي نوروز، سبزه هايي در بشقاب و سيني و اطراف كوزه و قليان و ظروف و ... پرورش مي داده اند و در سيزده ي نوروز آن را به طبيعت هديه مي كرده اند تا بر سبزه ها بيفزايند! پس چرا، بر خلاف گذشته هاي دور و دراز و غني، اكنون برگ و شكوفه و سنبل و غده و پياز و ... انواع گل و گياه و درخت را از طبيعت مي كَنيم و مي بُريم و به خانه آورده و چندروزي و چندساعتي و بعد پژمردگي و ......

لذا پدران، مادران، برادران،جوانان،فرزندان و همه ي ايرانيان و پارسيان مسلمان و متدين و وطن دوست و طبيعت دوست ، بياييد اين گونه باشيم كه ؛

1-در طبيعت  آتش روشن نكنيم! چه عادت زشتي است  كه تا چندنفر دور هم جمع مي شوند اقدام به آتش زدن شاخ و برگ درختان و بوته ها مي كنند!

2-اگر به جنگل رفتيد، اتومبيل هاي خود را به درون جنگل و درميان درختان قرار ندهيد و نيز از ميان درختان با وسايل نقليه تردد نكنيد.

3-از بستن طناب به ساقه و تنه ي درختان جنگلي براي هر كاري پرهيز كنيد.

4-از ريختن آب نمك و هر نوع مواد شوينده و مواد سوختني و روغن  ماشين به درون جنگل و به ويژه در جوار درختان به شدت پرهيز كنيد. 

5-از ريختن زباله ها به ويژه ظروف يكبار مصرف در بيابان و جنگل و دشت و كوه، ممانعت كنيد ( انتقال زباله ها به شهر و روستاي محل زندگي كار دشواري نيست )

6-در پايان روز هنگام ترك جنگل و دشت اگر آتشي برپا كرده ايد، خداوكيلي از خاموش شدن آن و سرد شدن خاكسترش اطمينان پيدا كنيد!

و .......

-بالاخره اگر به سبزه زار رفتيد و قصد داشتيد سبزه ها را گره بزنيد، بزنيد! مانعي نيست، اما براي طبيعت و بهار آن گره هاي ناگشودني نزنيد!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 14:34  توسط علی‌اکبر فرشته‌حكمت  | 

شهرداري جان، چمن‌كاري بس است!

در ازمنه‌ي قديم، البته نه اون قديم‌هاي خيلي دور، كشاورزان ودهقانان و زارعين و بزرگان از زبان بي‌زباني دانه و بذر كشت و زرع خوراكي و دامي و صنعتي كاشته شده در مزارع خود، حرف و احاديث كنايه‌آميز و مثل گونه‌اي مي‌ساختند و بيان مي‌كردند كه بعضاً جالب و شنيدني بود! يكي از مَثَل‌ها در خصوص بذر سريع‌الرشد بوته‌ي پنبه(پنبه دانه) بود. بوته‌ي گياه صنعتي پنبه بدين گونه كاشته مي‌شد كه بذرهاي آن را خيس داده و سپس بر سنگ سخت مي‌ماليدند تا تارهاي آن كنده شده و پوستش برهنه گردد سپس كشاورز چنين دانه‌هاي پنبه خيس خورده را بر زمين شخم زده‌ي نمناك مي‌پراكند و با كشيدن تخته ماله‌هاي بزرگ بر روي خاك مزرعه، دانه‌ها را به زير خاك پنهان مي‌كرد. بذرها در روز سوم كشت جوانه زده، سر از خاك بيرون مي‌آورند لذا بر مبناي همين خاصيت بيان مي‌داشتند كه:«پنبه دانه اگر ملامت نشود در دست زارع، سبز مي‌گردد!»

باري، گريز به گذشته‌ي فوق و مناسبت روز درختكاري(15 اسفند) بهانه‌اي به دست مي‌دهد تا در خصوص چمن‌زارها و چمن‌كاري‌هاي  شهرداري كه توسط باغبانان و چمن آراي‌هاي زحمت‌كش دايره‌ي فضاي سبز آن اداره‌ صورت مي‌پذيرد به قضاوت و اظهار نظر پردازيم، البته با اجازه‌ي افاضل متخصص.

مرغزارها و چمن‌زارها به سبب پوشش سبز گسترده‌اي كه ايجاد مي‌كنند، چشم اندازي زيبا و دوست داشتني دارند. تنوع مكاني كشت آن باعث مي‌گردد كه باغبانان خوش ذوق شهرداري در پستي‌ها و بلندي‌هاي مختلف، لايه و پوششي مخملين از رنگ سبز ايجاد كنند چرا كه بُذور ريز چمن در لايه‌اي نازك از گياه خاك و يا كود حيواني همراه با رطوبت كافي دربازه‌ي زماني كوتاه رشد كرده و سبزي و زيبايي خود را بر سطح خاك نمايان مي‌سازد. نگارنده از قديم الايام جزو طرف‌داران پرو پا قرص كاشت چمن بوده‌ام اما اكنون به اين نتيجه رسيده‌ام كه در شهرهايي همچون كازرون ما، كاشت چمن منطقي نمي‌باشد! برخي محاسباتي كه باعث گرديده، منع كاشت چمن را توصيه كنم موارد ذيل است:

1- بحران كم آبي بزرگ‌ترين دليل است زيرا چمن‌زار خوب و سر سبز جزو كشت زارهايي است كه در دفعات متعدد شبانه‌روز و به مقدار زياد به آب نياز دارد اضافه بر آن، به مراقبت‌هاي ويژه و هَرَس كاري مدام نيازمند است لذا تجربه‌ي خشكسالي دو ساله اخير و كمبود جدي آب به ما آموخته است كه بايد در همه‌ي موارد به صرفه جويي مصرف آب انديشيد.

2- در ادامه‌ي بند قبل، اين را بايد اضافه كرد كه اگر خداي ناكرده خشكسالي تداوم داشته باشد و يا در سال‌هاي آتي تكرار شود اين حادثه به ما هشدار مي‌دهد كه براي نگهداري منابع آب و بهينه‌ مصرف كردن آن از همين امروز بايد برنامه‌ريزي داشت لذا با توجه به گسترش و گَل و گُشاد شدن وسعت شهر، چنان‌چه طبق روال معمول تمام كاربري‌هاي فضاي سبز را به كاشت چمن اختصاص دهيم، نگهداري و سبز ماندن آن، ما به‌ منابع آب زيادي نياز خواهد داشت كه با منطق صرفه‌جويي در مصرف آب همخواني ندارد.

3- بوته‌هاي چمن(كه ريشه‌هاي شلوغي دارند) با داشتن برگ و شاخه‌هاي ريز و متعدد خود، گياهي زود رنج و نازك نارنجي است كه تحمل سرما و گرماي شديد ندارد! لذا در زمستان كوتاه كازرون به زردي و خشكي مي‌گرايد و در گرماي شديد و طولاني اين شهر نيز مي‌خشكد خاصه اگر از آبياري كافي نتواند بهره‌مند گردد كه معمولاً هم چنين است. بقيه‌ي فصول هم براي سبز ماندن به آبياري زيادي نياز دارد.

4- مردم ما عادت كرده‌اند كه از چمن‌زارهاي بوستان‌ها و ميادين به عنوان فرش زير پا استفاده كنند لذا برگ‌هاي ظريف چمن‌ زيرپا و نشيمن‌گاه مُتفرجين لِه شده و بافت‌هاي آن نابود و بالاخره مرغزار مي‌خشكد!

5- به نظر مي‌رسد شهرداري براي سبز كردن و سبز نگه داشتن بوستان و فضاهاي حاشيه‌اي و ميادين مي‌بايست طرحي نو دراندازد به گونه‌اي كه هم فضاي سبز داشته باشيم و هم در آبياري آن‌ها بتوان صرفه‌جويي قابل توجهي اعمال كرد لذا نگارنده معتقد است به جاي كاشت وتوسعه چمن‌كاري‌ها ودرختان زود رنجي مثل مركبات كه نيازمند به آب زياد هستند از درختان و بوته‌هاي مقاوم و كم مصرف متناسب با شرايط جوي كازرون براي بوستان‌ها استفاده گردد. درختاني همچون سدر(كُنار)، نخل، بلوط، و درختان برگ سوزني كه شرايط كم آبي كازرون را تحمل مي‌كنند و نيز سايبان خوبي هم هستند. به طور قطع مديران و كارگران با تجربه‌ي شهرداري و مهندسين كشاورزي و باغباني مي‌توانند در انتخابات گونه‌هاي گياهي داراي شرايط مطلوب، شهرداري را ياري كنند. قابل ذكر است شرايط خاك و زمين در نقاط مختلف شهر بايد مد نظر قرار گيرد زيرا در قسمت جنوبي شهر(جنوب خيابان امام خميني(ره) و حد فاصل بين ميدان امام حسين(ع) تا ميدان بعثت) كه عمق سفره‌هاي آب بسيار كوتاه وسطحي است مي‌توان درختاني با ريشه‌هاي بلند كاشت تابتوانند بدون آبياري، آب مورد نياز خود را تأمين كنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 13:4  توسط علی‌اکبر فرشته‌حكمت  | 

بن بست مديريتي

سال گذشته، چنين ايامي، كشور در تب و تاب انتخابات مجلس شوراي اسلامي به سر مي‌برد. نگارنده هم بر مبناي برداشت‌ها و باورهاي ذهني و فكري و عقيدتي خاصي وارد اين عرصه شده بود، لذا در نشست‌هاي تبليغاتي انتخاباتي كه بر روال مرسوم براي شنيدن ديدگاه‌هاي كانديداتور، سؤالاتي را مطرح مي‌كنند از حقير هم پرسش‌هايي به عمل آمد من جمله اين كه: مثلاً اگر شما نماينده‌ شديد، در خصوص مديريت فلان اداره يا نهاد يا مؤسسه چه تصميمي خواهيد گرفت؟!!

نگارنده بعد از اين كه وظايف ذاتي و قانوني نمايندگان مجلس را توضيح مي‌دادم در اين خصوص بيان مي‌داشتم كه در شهرستان ما(و شايد در نقاط ديگر هم) به نوعي بن‌بست مديريتي وجود دارد! كه بايد از چنين بن‌بستي خارج شد! و يا مسير كاري و اداري و خدمات رساني را گشود و روان كرد! و اين كار هميشه با تعويض فلان مسؤول حل شدني و امكان پذير نيست!!! كما اين كه سال‌هاي متمادي، نمايندگاني آمدند و اشخاصي را از روي كرسي مديريت اداري برداشتند و به جايشان افراد جديدي كاشتند و در، همچنان(البته به جز مواردي) بر همان پاشنه‌هاي قبلي چرخيد و مي‌چرخيد و مي‌چرخد!! جالب‌تر اين كه تغيير برخي دولت‌ها هم، تعويض‌هايي در سطح گسترده به دنبال داشته است! بعد از دوم خرداد 1376، جابجايي‌ها آن چنان افراطانه صورت گرفت كه مديريت يك مدرسه‌ي كوچك و حتي سرايدار را هم مشمول عزل و نصب جديد گرديدند! گاهي در دوران حاكميت يك جريان و تفكر در دولت و مجلس، شهرستان كازرون سه فرماندار را(بعد از حذف مرحوم محب، تربيت آقايان رصافياني، بي‌نياز، نمازي فرماندار شدند) آوردند و بردند!! كه اگر فدعمي را هم اضافه كنيم چهارتا مي‌شود!! البته آقاي فدعمي با توافق ضمني و دو مزه‌اي بين وزارت كشور اصلاح طلب و نماينده‌ي اصولگراي مجلس هفتم، فرماندار شد كه بالطبع مدت رياست ايشان كوتاه بود!

باري، غرض از بن بست مديريتي ذكر شده چيست؟ و راه برون رفت از آن كدام است؟ اگر براي يك مدير ويژگي‌هايي همچون: توانمندي مناسب، تعهد عملي به نظام و قوانين كشور، پاكدستي و عدم سوء سابقه‌ي مالي و سياسي و اخلاقي، مردم‌داري، فعال و پشتكار و دلسوز بودن، پايبندي به ارزش‌ها را در نظر بگيريم و قبول داشته باشم، چنان‌چه مديري با خصوصيات فوق‌الذكر مزين به ايثارگري يا جانبازي و قرابت شهيدان هم باشد كه نور علي نور خواهد بود. لذا چنين شخصي با هر سليقه‌اي مي‌تواند مديري مطلوب و مقبول باشند حال از دوستان و جريان ما باشد يا نباشد! در انتخابات با ما بوده باشد يا نبوده باشد! حتي اگر توسط نماينده‌ي مخالف و رقيب ما هم آمده باشد!!

چنان‌چه مديريت اداره يا نهادي مشكل داشت و به نظر مي‌آيد كارآيي لازم و مورد انتظار از خود نشان نداده است و گره‌اي در مديريت فلان اداره ايجاد گرديده است در آن صورت بايد براي بيرون آمدن از بن بست، مدبرانه و عاقلانه‌ تصميم گيري و اقدام كرده خوب، براي برون رفت از چنين بن بست‌هايي، گاهي لازم است مديري حمايت شود، مواردي با تعويض و جابجايي معاوني، نمونه‌هايي با برداشتن موانع و هموار كردن راه و ايجاد هماهنگي و همدلي با ساير ادارات مربوطه باعث تقويت مديريت مي‌شود و نهايتاً اندكي هم شايد لازم آيد خرد مدير تعويض گردد تا مشكل حل شود.

اما متأسفانه روند امور انتخابات به گونه‌اي شكل مي‌گيرد كه برخي داوطلبين در ايام تبليغات براي جلب آرا و معطوف نمودن توجه مردم به افراد متعددي وعده‌هاي متنوعي مي‌دهند! گاهاً گروهي و باندي، پيش شرط خود را براي همكاري با داوطلب، تعويض رؤسا و انتصاب افرادي خاص قرار مي‌دهند!! پيش شرط‌هايي كه متأسفانه بدون توجه به عواقب آن و بي‌حساب و كتاب مورد قبول قرار مي‌گيرد!! و اين معاملات انتخاباتي در فرداي پيروزي براي نماينده بسي گران تمام مي‌شود!!! فرداي بعد از انتخابات كه سر و صدا و باد و امواج و طوفان‌هاي ايام انتخابات پايان يافت و همه‌ي شركا و فعالان تبليغات به جزيره‌ي امن و امان پيروزي رسيده‌اند براي تقسيم غنايم رياست و مقام و منصب از نماينده‌ي پيروز، سهم و سهام‌شان را طلب مي‌كنند! در اين موقع نماينده از طرفي مشاهده مي‌نمايد كه براي هر پُست چند نفر متقاضي و مدعي هستند! حالا بيا و درستش كن!! از طرف ديگر براي برداشتن مديران قبلي با ده‌ها مشكل قانوني و عرفي وعقلي و ديني(!!!) و رودربايستي مواجه خواهد بود! به همين خاطر دعواها و كشمكش‌ها آغاز مي‌گردد! يُهوي نماينده متوجه مي‌شود چهار سال دوره‌ي نمايندگي‌اش تمام شده و او هنوز در پلكان وزارت خانه‌ها و ادارات كل در حال تردد جهت راي زني و چانه زني تعويض و عزل و نصب زيد و امر است!!! و به قول قدما در نهايت(علي مي‌ماند و حوضش) و آن‌چه مغفول مي‌ماند وظيفه‌ي اصلي نماينده و منافع و مشكلات مردم!!!

اين وعده و وعيدهاي زماني هم رنگ و بوي شهري و روستايي پيدا مي‌كند كه در اين صورت پناه بر خدا!! چه شود؟!!

چقدر حرف و حديث‌هاي متناقض در جمع روستايي و شهري و عشايري ايراد مي‌گردد و بيان مي‌شود كه نگو و نپرس!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 13:1  توسط علی‌اکبر فرشته‌حكمت  | 

اگرباران به كوهستان نبارد،به روزي دجله گرددخشكسالي

كازرون قديم كه يادتون هست؟! نيست؟! مخاطبم شما برادر يا خواهر فرا پنجاه سال سن مي‌باشيد! مگر نه جوون‌هاي امروزي وديروزي و پريروزي كه محتملاً حرف‌هاي گذشته‌ي ما را باور نكنند.

برخي خونه‌هايي كه در مسير قنات‌هاي خيرات و رضي‌آباد واقع بود يك حلقه چاه قنات به عمق حدود 20 تا 30 متر داشتند كه بر روي دهانه‌ي آن، چرخي چوبي(به نام چرخ چاه) به گونه‌اي تعبيه مي‌گرديد كه محور آن بر روي دو پايه‌ي چوبي يا فلزي با ديوار سنگي و گچي قرار مي‌گرفت و مي‌چرخيد. طناب محكمي از جنس كتان يا الياف نخل و يا كابل فولادي افشان به دور چرخ چاه پيچيده بود كه چرخش آن به وسيله‌ي دست يا پا، طناب متصل به حلقه و قلاب و دلو، به درون چاه پايين رفته و با غرقاب كردن آن در حوضچه‌ي ته چاه، (به نام كُر) دَلْوْ پر از آب را بالا مي‌كشيدند و درون خُمره(بشكه سراميكي) و يا حوض منزل خالي مي‌كردند. منازلي كه از نعمت داشتن چاه قنات محروم بودند از چاه همسايه استفاده مي‌كردند لذا خانه‌هاي صاحب چاه هميشه از تردد زنان و مرداني كه براي كشيدن آب مي‌آمدند شلوغ پلوغ بود و گاهاً براي كشيدن آب در نوبت مي‌ايستادند البته در سطح شهر تونل‌هاي شيب‌داري به نام (اُو بردك) براي استفاده از آب قنات‌ها حفر گرديده بود. تازه اين وضع زماني راحت مي‌نمود كه سالي پر باران داشتند لذا در خشكسالي و خشكيدن آب قنات‌ها براي مردم مصيبت بزرگي بود! اشخاصي هم با داشتن شغل سقايت، مشك‌هاي بزرگي از آب چشمه‌ها و قنات‌هاي درون و برون شهر پرمي‌كردند و با حمل آن توسط اسب و قاطر و الاغ به متقاضيان مي‌فروختند در روستاها وضع به همين منوال و شايد كمي سخت‌تر بود. بدين ترتيب بخشي از درآمد زندگي خانوارها جهت تهيه‌ي آب شرب و مصارف ديگر هزينه مي‌شد.

با ظهور تلمبه‌هاي مكانيكي و تأسيس منبع و شبكه‌ي توزيع آب رساني اوليه، كه با نابساماني‌ هم همراه بود و اغلب لوله‌هاي آب در معابر بر روي سطح زمين و يا در عمق كم، كار گذاشته شده بودند وضعيت بهتر و راحت‌تري براي مردم به ارمغان آورد. اگر چه اين شبكه‌ي ناقص در برخي محله‌ها اجرا نشد و يا كيفيت آن براي نقاط مختلف يكسان نبود. مُجري آب رساني در كازرون، اوايل توسط دو بخش دولتي(شهرداري) و بخش خصوصي(علاقه‌بند) صورت پذيرفت. بررسي كمي و كيفي آن‌ها مجال عليحده‌اي مي‌طلبيد اولين چاه عميق كه بتوان از سفره‌هاي زيرين، آب استخراج كرد حلقه چاهي بود كه در شمال شهر در مسير جاده‌ي دوان با كلنگ زني روحاني معروف شهر مرحوم بهجت‌العلما، حفر گرديد كه به آب بهجت مشهور شد.

خوشبختانه از سال‌ها قبل به ويژه بعد از انقلاب شكوهمند اسلامي ايران، با حفر ده‌ها حلقه‌ي چاه عميق در سطح شهر و بخش‌ها و روستاها به همراه توسعه‌ي شبكه‌ي توزيع و تأسيس منابع بزرگ و فني و بهداشتي، آب شرب مردم در سطح مطلوبي تأمين گرديده است اگر چه ممكن است نارسايي در توزيع آن هنوز وجود داشته باشد.

نگارش مختصر تاريخچه‌ي تكاملي وضعيت آب شرب و بهداشتي شهر و شهرستان نبايد در اذهان مخاطب اين تلقي را ايجاد كند كه نگارنده قصد دارد بدون در نظر گرفتن امكانات و ثروت و تكنولوژي روز، گذشته و حال را با هم مقايسه كند! نه اين طور نيست. بد به دل خود راه نده! نگارنده گهگداري از آدم‌هاي به ظاهر عوام مي‌شنود كه چاه‌هاي عميق حفر شده در كازرون به دريا متصل است وتمامي ندارد!! و با اين استدلال من درآوردي و غير منطقي و غير علمي و مضحك، خود را قانع كرده است كه در شهر ما هر چه آب مصرف شود، بشود! مانعي ندارد، هيچ طوري نمي‌شود!!! به قول معروف، آب از آب هم تكان نمي‌خورد! لذا مشاهده مي‌فرماييد به روش‌هاي غير عقلاني، چقدر آب مصرف شده و به هدر مي‌رود و به هدر مي‌دهيم؟! روزهاي جمعه از صبح علي الطلوع تا دم غروب، خيابون و كوچه‌هاي شهر به يك كارواش به تمام معنا براي شست و شوي كاميون‌ها و تريلرها و خودروهاي شخصي تبديل مي‌گردد!! تازه اين ظاهر قضيه است! درون حياط خانه‌ها كه واويلاست!! اصلاً اين روزها كسي جارو به دست نمي‌گيرد! آخه شستن تا شستن داريم! تصورش بفرماييد كه پيچ شير آب تا آخر باز باشد و به مدت يك يا دو يا چند ساعت مُدام شلنگ به دست آب مصرف شود! آخه همشهري گرامي خوش انصاف! با يك سطل آب بدنه‌ي اتومبيلت را خيس كن و با سپس اسفنج و پارچه و فرچه‌، سطح آن را لكه گيري كرده و در نهايت با دو سطل آب، چرك و گل آن را جارو بزن! اما خدا وكيلي اين جوري ماشين شويي مي‌كني؟! لذا:

هشدار! اي اهالي كازرون! همشهريان و همشهرستاني‌هاي گرامي! قدماي ما سروده‌اند:

اگر باران به كوهستان نبارد، به روزي دجله گردد خشكسالي!

دو سال است با تداوم خشكسالي متأسفانه آب جاري لازم و كافي براي نفوذ در زمين و پر كردن منابع سفره‌هاي زير زميني بر سطح دشت و كوه نباريده است! درست است كه كازرون ما به لحاظ برخورداري از لايه‌هاي رسوبي غني از سفره‌هاي آب، كم نظيري است اما،: اولاً: اين منابع هر چه بزرگ باشد بالاخره محدودند و همان گونه كه بيان شد اگر برف و باران كافي نبارد، با برداشت بيش از اندازه‌ي آب اين سفره‌ها و عدم جايگزيني و ترميم كافي، خطر كم شدن و خداي ناكرده خشكي آن‌ها حتمي و قطعي است!! آيا نبايد كمي آينده نگر بود و پيش بيني كرد شايد خداي ناكرده اين وضعيت خشكسالي ماه‌ها و سال‌هاي آتي هم ادامه داشته باشد؟! ثانياً: اين تفكر غلط است كه منابع آب كازرون به دريا متصل است! مگر با حفر صد متر چاه مي‌توان به دريا رسيد؟! البته اين قابل قبول است كه سفره‌ها و منابع متعدد زمين همانند ظروف مرتبطه به هم متصل و در ارتباط هستند و اگر آب سفره‌اي كاهش يابد از سفره‌هاي مجاور، آب بدان جا انتقال مي‌يابد اما از طرفي اين جابجايي هم حدي دارد و از طرف ديگر اين جابجايي ممكن است خطر تغيير كيفيت آب منابع ما را به دنبال داشته باشد و آب چاه‌هاي ما به‌ شوري يا تلخي بگرايد، همان‌گونه كه در برخي استان‌ها مانند اصفهان چنين اتفاقاتي در گذشته روي داده است! ثانياً: نياز آب ما منحصر به شرب و نظافت و شست و شو كه نيست! اكنون براي تأمين مواد غذايي و كشاورزي صدها حلقه چاه آب در سطح شهرستان به صورت قانوني و غير قانوني حفر گرديده است كه برخي آن‌ها خشك و يا به ندرت كم آب شده است! آيا براي كشاورزي نياز به منابع و سُفره‌هاي آب زيرزمين نداريم؟!!

بالاخره توصيه‌ها و تذكرات و يادآوري‌هاي چندي براي همه‌ي ما ضروري به نظر مي‌آيد:

1- براي بررسي بحران آب، تشكيل يك همايش محدود و بدون پشتوانه‌ي اجرايي و آن هم در حد حضور مسؤولان، كافي نيست! تعداد ودامنه‌ي چنين جلساتي بايد گسترش يابد. براي راهكارهاي اجرايي آن در صورت امكان قانوني، شوراي تأمين تشكيل گردد.

2- مكان‌هايي كه از آب شرب و بهداشتي استفاده‌هاي نابجا مي‌كنند و آب را به هدر مي‌دهند قاطعانه از آن‌ها ممانعت به عمل آيد از شست و شوي كاميون‌ و خودرو، حداقل در معابر عمومي و در انظار عمومي، جلوگيري به عمل آيد، كارواش‌هاي درون شهر كه از آب لوله كشي استفاده مي‌كنند تعطيل گردد، اداراتي كه بيش از نياز آب مصرف مي‌كنند(كه متأسفانه كم هم نيستند) همانند تهران با آن‌ها قاطعانه برخورد شود و انشعابشان قطع گردد!

3- كار فرهنگي و تبليغي در حد گسترده به ويژه در مراكز عمومي همچون مدارس و مراكز آموزش عالي و مساجد و نمازجمعه و تجمعات ديگر صورت پذيرد.

4- تصفيه خانه‌ي فاضلاب در حال ساخت، زودتر به بهره‌برداري برسانند تا از آب آن براي مصارف كشاورزي استفاده شود  اگر چه فاضلاب‌هاي خانگي علي‌رغم اثرات مخربي كه به زير ساخت‌هاي مناطق مسكوني وارد مي‌سازد و نيز سفره‌هاي آب را از لحاظ بهداشتي تهديد مي‌كند با اين حال به نظر مي‌رسد تنها وسيله‌اي است كه مي‌تواند طي يك چرخه‌ي نسبتاً طبيعي، بخشي از آب‌هاي تلف شده را به سفره‌هاي زميني بازگرداند و ترميم كند.

5- با همه‌ي اين تفاصيل و راهكارهاي علمي و منطقي و عقلي كه بايد براي كمبود آب بكار برده شود اما نبايد از لطف خدا نوميد گشت. لذا در تمام حالات و لحظات با واسطه قراردادن مقربين درگاهش از پروردگار بخشنده و مهربان مخلصانه باران سودمندش را طلب كنيم. ان شاءا...

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 12:59  توسط علی‌اکبر فرشته‌حكمت  | 

ارزش هائي كه اي كاش تكرارمي شدند!واي كاش واي كاش ......!!!

كشكول بيكاري 5

روزهاي ايام انقلاب شكوهمند اسلامي ايران، اتفاقات و حوادث زيبا و دلنشيني در خود دارد كه ياد آوري و توجه به آن‌ها براي نسل امروز به ويژه جوان و نوجوان ما مي‌تواند عبرت آموز و هم راه‌گشا باشد ايثار و از خودگذشتگي شهدا و جانبازان انقلاب جايگاه خاص خود را دارد اما ارزش‌هاي ديگري در آن دوران خلق مي‌شد و تجلي مي‌يافت كه قابل توجه است.

در روزها و ماه‌هاي منتهي به پيروزي انقلاب كه مراكز توليدي و خدماتي، اغلب تعطيل بودند، اقشاري از مردم همچون كارگران روزمزد، كارگران كارگاه‌هاي خصوصي تعطيل شده، افراد آسيب پذير ديگري از اصناف مختلف كه توان مالي و اندوخته‌اي براي امرار معاش نداشتند، مشكل بزرگي براي تداوم انقلاب محسوب مي‌شدند! طبيعي بود كه مردم به ارزاق عمومي نيازمند بودند تا بتوانند به طور معمول و با حداقل‌ها زندگي كنند! و اين نكته، نقطه‌ي اميدي براي ضد انقلاب‌هاي داخل و خارج بود تا از طريق آن بتوانند مردم را از حمايت و تداوم انقلاب منصرف و نا اميد كنند! لذا بخشي از جوانان و معتمدين به كمك متمكنين متدين تعاوني‌هايي موقت راه‌اندازي كردند و ارزاق عمومي مانند برنج و مرغ و... تهيه و به قيمت ارزان در اختيار مردم مي‌گذاشتند و يا به نيازمندان پول قرضي مي‌دادند و مواردي هم كمك‌هاي بلاعوض مي‌كردند تهيه و توزيع نفت از مواردي بود كه در زمستان آن سال توسط جوانان و همين تشكل‌هاي خود جوش صورت مي‌گرفت به طور عموم كم نبودند افرادي كه اصلاً به جيب خود فكر نمي‌كردند و هر جا لازم بود براي گرم نگه داشتن انقلاب، هزينه مي‌كردند، اين روحيه روزهاي بعداز پيروزي انقلاب هم ادامه داشت.

روزهاي آغازين بعد از 22 بهمن 1357 كه بر اثر به هم ريختگي نظام اداري و انتظامي كشور براي ساماندهي امور، خلأ بزرگي احساس مي‌شد ناگاه مشاهده مي‌نمودي كه شخصي با گرفتن يك سوت در سر تقاطعي براي روان شدن تردد اتومبيل‌ها اقدام مي‌كند.

براثر درگيري‌هاي روزهاي انقلاب و اعتصابات گسترده و مطلق، معابر و خيابان‌ها براثر زباله و آوار د، چهره‌ي زشت و نازيبايي به خود گرفته بود لذا مسؤولان وقت، روزي را به عنوان پاكسازي اعلان كردند كه در اين روز، همان جوانان انقلابي بيل و فرغون و جارو به دست به كمك مأمورين شهرداري به نظافت شهر پرداختند و شهر را تميز كردند!

روزهاي اول انقلاب اگر درگيري يا اختلافي پيش مي‌آمد بي‌واسطه يا با واسطه سعي مي‌شد بين طرفين اصلاح صورت گيرد و در مواردي كه گذشت يكي از دو طرف به دعوا فيصله نمي‌داد شخص ثالثي با قبول خسارت به اختلاف آن‌ها پايان مي‌داد. يادم هست اولين روزهاي بعد از 22 بهمن 1357 در يكي از خيابان‌هاي شيراز عازم محل تحصيل بودم كه دوچرخه سواري با خودرو سواري تصادم كرد و خسارتي به اتومبيل وارد آمد چون مقصر اصلي اين حادثه، دوچرخه سوار بود راننده‌ي اتومبيل از دوچرخه سوار طلب خسارت كرد انتظار آن‌ها براي رفع و رجوع اختلاف، داشت به درازا مي‌كشيد لذا در اين صبح انقلاب و براي مردم انقلابي خوشايند نبود چنين اتفاق كوچكي باعث شلوغي خيابان شود، دانشجويي دست به جيب، تمام دارايي و موجودي جيبش كه صد تومان بود به راننده‌ي اتومبيل بابت خسارت وارده پرداخت كرد و قال قضيه را كند و دعوا فيصله يافت(صد تومان آن زمان تقريباً يك پنجم بهاي يك دوچرخه معمولي بود) از اين قبيل گذشت و فداكاري‌ها و صحنه‌هاي زيباي غيرت و حميت در آن زمان كم نبود. اوج اين فداكاري‌ها يك سال بعد از پيروزي در دفاع مقدس نمايان گشت كه همه مستحضرند. اما امروز با صد تأسف آن ارزش‌هاي معنوي و انقلابي در برابر تفاخرات مادي، سبقت در ثروت اندوزي و قدرت طلبي و تفوق طلبي و تمايلات نفساني، چنان رنگ باخته كه نسل چندم انقلاب باورش نمي‌آيد كه فقط دو دهه‌ي قبل در اين آب و خاك، جوانان مسلمان و انقلابي چه رويدادهايي كه نيافريدند!

لذا دهه‌ي فجر فرصتي است براي يادآوري و تفكر و  اين كه اهداف انقلاب و در كنار آن انحرافات صورت گرفته را متذكر شويم تا دچار رجعت به دوران طاغوت نگرديم! يكديگر و نسل جوان را به ياد دوران و روزهايي بيندازيم كه كاش زيبايي‌هايش باز هم تكرار مي‌شد و هيچ‌كس به جيب و منافع شخصي‌اش توجه نمي‌كرد و اهداف بلند انقلاب و نهضت و نظام كشور را مدنظر قرار مي‌دادند!!

آري هر فرد متعهد و مسؤولي بايد از خودش شروع كند و كاش مجريان و خواص از خودشان شروع مي‌كردند تا اعتماد عمومي دوران انقلاب باز زنده مي‌گشت!كاش مجريان باور مي‌كردند كه در دوران انقلاب، خودشان جواناني آرماني بودند وا مروز به جوانان آرمان گرا بها مي‌دادند و اعتماد مي‌كردند! كاش و اي كاش و اي كاش و....!

+ نوشته شده در  شنبه 26 بهمن1387ساعت 10:39  توسط علی‌اکبر فرشته‌حكمت  |